تبليغاتX
من تنها
صفایی بود دیشب باخیالت خلوت مارا / ولی من بازپنهانی تو راهم آرزو کردم
 

از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من،از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی...از راه دور درد و دل های خودم را به تو می گویم...و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم.آری از همین راه دور هم، می توانی دست در دستانم بگذاری و با هم قدم بزنیم.

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود،خاطره هایم را همیشه در ذهنم مرور می کنم ولی همراه با خاطره های تو که جمع آن می شود خاطره هایمان.و هیچگاه نمی گذارم خاطره های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود.این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم که همیشه احساس کنی که در پیش منی...

و این است برایم یک خواب عاشقانه،خواب نگاه به چشمان هم، خواب با هم بودنمان، آری و این است یک فاصله ی عاشقانه.

"عاشق باش چو این راه مقدس است   و پایان راه شیرین تر از گذشته است"

منبع: (؟)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 21:31  توسط juju | 
 

مرا بر آسمان و زمین قرار نیست ، چرا که مرا منیتی در کار نیست ، نه منم من ، به زبان تو سخن

می گویم و در تو می گذرم . (احمد شاملو)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:24  توسط juju | 
 

تو را مانند موجی می دانم که با شکوه و پر غرور صخره های ساحل را می ساید و خشم سفید آن چه زود فروکش می کند.

تو را مانند ماه می دانم که شبانگاه که نگاه همگان را سیاهی می پوشاند، تنها نور تنها امیداست...تنها دل روشن در میان ازدحام تاریکی.

تو را مانند آسمان می دانم چه پر صداقت و بی ریا.آسمانی به بزرگی خیالم و با سخاوت آرزو هایم.

تو را همچون ابری می دانم که به هرجا که رود با خود آبادانی می برد، ابری بدون ترس و اندیشه ی باد جفاکار.

تو را همچون اشکی می دانم، که در آن اوج احساسی، که در آن اوج شکوهی، که در آن اوج عشقی...

اینگونه می دانمت...

I know you as a billow which corrades the cliffs of coast gloriously and prideful. And its white ire abates soon.

I know you as a moon which is the only light and only hope when the nigritude covers all gloats…only alight heart in the crowd of darkness.

I know you as truthful and sincere as the sky. I know you as a sky as big as my dream’s sky and as openhanded as my wish’s sky.

I know you as a cloud which takes reclamation with itself everywhere that goes, a cloud without the fear and thought of misbehavior of wind.

I know you as a tear, because you are in the apogee of feeling, in the apogee of grandeur, you are in the apogee of love

...I know you such 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 18:22  توسط juju | 
 

نخست

         دیر زمانی در او نگریستم

چندان که،چون نظر از وی باز گرفتم

در پیرامون من

                   همه چیزی

                                به هیأت او درآمده بود

آنگاه دانستم که مرا دیگر

                             از او

                                   گریز نیست.

 "احمد شاملو"

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:28  توسط juju | 
 

تو بمان...

توهمان پاک ترین آرزوی من... تو همان زیباترین رویای من... چشمان تو اوج پرواز من، تو بمان با من که چشمانم خسته است تنها تو بمان که دلم افسرده است...

تو تنها مرهم دردهای من،بمان با من که من محتاج تو ام... تو تنها رفیق دلتنگی های من،همدم روزهای گریه ام بمان با من که دست های من خسته است. باز من را بخوان با من که من صدایم در این سکوت شکسته است. باز غم هایت را بگو با من که من دلم تنگ است،تنگ ِ چشمان خسته ات....

تو تنها هم درد روزهای خستگی ام، خود را بخوان با من شاید صدای قصه غصه هایت این بغض را بشکند و تو را از نو نویسد... تو که خسته ای از هرچه که گذشت تویی که خسته ای از هر چه که هست، این قصه را باز بخوان با من شاید قصه ی دیگری نوشتیم،دستانت را در دستانم بگذار شاید با هم به جایی برسیم، جایی که شبش پر نور است ،همان جایی که واژه درد در آن معنا ندارد دستانت را در دستانم بگذار شاید با هم بتوانیم... بتوانیم که بگذریم از همه درد هایمان، ارزش لبخند ها و حتی نفس های یکدیگر را بدانیم...تو بمان تنها تو بمان با من تا همه درد ها و غصه های خویش را به لبخند یکدیگر بفروشیم...

You stay…                                                                                                                       You are my most pure wish…you are my most beautiful dream…your eyes are culmination of my flight…stay with me since my eyes are tired, stay with me that my heart is gloomy…

You are only cure of my pains, stay with me that I need you…you are only friend of my       solitudes and mate of my cries, stay with me that my hands are tired. Read me with me again since my voice is broken in this silence. Tell me your grief again since I miss your tired eyes

You are only sympathetic of my tiredness days. Read yourself with me, the voice of your     grief story may break this sob and writes you again… you, who are tired, tired of everything passed and everything that is passing. Read this story with me again may we could write a    new story. Put your hands in my hands may we could reach somewhere, somewhere that its night is light, the same where that grief has no meaning there. Put your hands in my hands,     maybe we could if we go together...maybe we could leave our entire grief. We should know the value of each others smile… you stay just you stay with me so that we could sell all our   grief and pains to each others smile                                                                                                                                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 22:6  توسط juju | 
 

منم سرگشته ی حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کردن

میانه شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شدق وصالت

دلم را ز غم ویرانه کرده

ز هجرت روز و شب فریاد دارم

ز بیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه ی خود

هزاران کشته چون فرهاد دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:51  توسط juju | 
 

بنام تویی که همه دل از توست، همه دل با توست...

بنام تویی که تنها آرزویی،تنها خیال جاودان.تویی که همیشه هستی با همه هستی.بنام تویی که همه دل بی پناهان بوی تو را می دهد.تویی که عذاب تو ،عشق تو را اوج می برد.مگر کدامین عشق با دل اینگونه می کند، که مظلومی با همه آهش با همه دردش با همه اوارگی اش بگوید: "انّ الله معَ الصّابرین"

تورا گفتن سخت است، برای تو گفتن سخت تر از آن! با کدامین واژه ها با کدامین عبارات  کدامین رویا و امید همه چیزی را که می دانی و می بینی به تو بگویم تا کفر نباشد...

برای هیچ صبری امیدی بزرگتر از تو نیست هیچ دلی شاهد عشقی بزرگتر از تو نیست،بچشان همه لذات وجودت را برتمامی عاشقان،همه دل ها را خالص کن تا برای هیچ اشکی دلیلی جز تو نباشد.

برای هیچ احدی پناهی جز تو نیست، برچین تمامی این پایه های ظلم را که همه ارزش های بشریت را به تاراج می برند،انسانیت را نیست و نابود می کنند و هیچ نمی ماند از انسانی که هدفش تقرب به تو بود...

این همان زمانیست که هابیلیان یک به یک سر به نیستی می گذارند و قابیلیان چه آزادانه می تازند بر تمامی ارزش های بشری...

دیگر چه کسی کعبه ابراهیم را حفظ می کند،شاید این نیز دور نیست...سپاه محمد توان مبارزه با این لشکر ظلم را خواهد داشت؟...

و اما ما باز می خوانیم بنام تویی که تنها پناه بی پناهان هستی، یاری امان کن تا باز بمانیم به همان پاکی که تو آفریدی به همان عظمت که تو خواستی .یاری امان کن تا چشم امید از تو برنداریم،تویی که بزرگترین پناه بی گناهان هستی.جز تو دیگر هیچ تسلی نیست...اما کسانی که باید بدانند چه زیبا می دانند که:"انّ الله معَ الصّابرین"

 

 

 

In the name of you who all hearts are from you and all hearts are with you…

In the name of you who are the only wish, the only perpetual dream, you always exist, you are with everyone. In the name of you that hearts of helpless men smell you, that your torment is a force that raises your love. What kind of love can do this with hearts? So that an oppressed one with all his regrets, pains and homelessness says: “Surely Allah is with the patients”

It is so hard to talk about you, and talking to you even harder. With which words, phrases, hopes or dreams can I tell you what you yourself see and know about and yet it won’t be heresy?

There is no greater hope for any patience than you, and no greater love for any heart than you. Let all lovers taste the pleasures of your existence, Make all hearts pure so that there will be no reason for any tear to drop but for you!

There is no refuge for anyone, but you. Remove all these pillars of oppression which are plundering all the values of mankind and expunging their humanity, and so there’s nothing left for the man whose only goal was closing in on you!

This is the time when Abels are gone and Cains are ruining all human values so freely…

Who else is left to will protect the Kaaba of Abraham? Maybe we’re not far from this either… Will Mohammad’s army be able to fight this army of oppression?

And we read again: in the name of you who are the refuge of the forsaken, help us to remain as pure as you created us and as noble as you wanted us to be. Help us not to keep our eyes off you who are the greatest refuge of the forsaken. There is no consolation, but you…and those who are informed well know that: “surely Allah is with the patients”

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 13:46  توسط juju | 
 

ای  دل  خسته  بگو  باز  گرفتار  که ئی؟            

مایل  عشق  که  و  سر زده در کار  که ئی؟

ای که صد شعله به بال و پر پروانه زدی            

 بال و پر سوخته از عشق شرر بار که ئی؟

                                                              "شاهد"

 

منبع:http://www.juridical.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 18:57  توسط juju | 
 

آیا من چه دارم؟می اندشم...

 

هیچ نه! تمامی دار و ندارم از این داشتن ها و نداشتن ها ، دنیایی بیش نیست!اما چقدر بزرگ است دنیای من و

 

چقدر پر احساس ...چه پر غرور است دنیای من و چه پر نیاز!...و من این دنیای خود را به هیچ و هر نمی

 

دهم...که چقدر دوست دارم دنیای خویش را!

 

دنیای من غرورری دارد به عظمت تمامی رویاهایم و چه زیبا اوج می گیرم من در این دنیای پر غرور

 

دنیای من عشقی دارد به زلالی چشمه های خوابم و چقدر می پرستم من عاشق شدنش را

 

دنیای من چشمانی دارد به عمق تمامی غم هایم و من چقدر غرق شدن در آن عمق نگاهش را دوست می دارم

 

دنیای من سرچشمه ناز است و من سراپا نیاز

 

من می دانم همه آهم همه دردم همه اشکم قصه سراب است.همه روزای من شبیه خواب است.و دنیایم نیز می داند

 

 همه نفسم به او بند است، سینه ام بدون او تنگ است

 

What do I have? I am thinking

 

Not anything! My entire asset from these, is just my world, but my world is huge and full of

 

 sensation, he is prideful, is needful, I wont change my world with anything…because I love

 

my world

 

My world has a proud as all my dreams & I rise in this prideful world beautifully

 

My world has a love such my drams limpidity & I adore his being lover

 

My world has eyes as deep as all my grief & I love to drown in his eyes depth

 

My world is source of mincing & I am source of need

 

I know all my ah, all my grief all my tears are story of mirage, all my days are like dream. I

 

my world know that my breath depend on him& my heart is nostalgic without him

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 18:49  توسط juju | 

looK...

moon is looking at you

see...

stars are shining for you

hear...

birds are singing for you

listen...

my hears beats tell you:

I MISS YOU

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 11:15  توسط juju | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
These are my heart words,I am not poetess,just for the sake of this I try to write the life not dreams I am writting the reals,I am painting the life in my passages not just the view.If you know how to feel the love and life read,but if you do not know,please leave me with my heart

نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
how to play with life
باد
بخوان ای همسفر با من
khorjinesukut
قلب آهنی
مصراع گمشده وجودم
از نهایت تنهایی
تا2باره
شب تنها
دنیای ضرب المثل های انگلیسی
(English laboratory(read listen learn
تنهای تنها
گروه اموزشی زبان شهرستان کنگان
دانلود شدنی
یه عاشق
دهکده آموزش زبان انگلیسی
عشق پردردسر
ریخته پاش
سیبستان
و تو
بهونه موندن
باران
کامپیوتر
جوان
در کوی عشق
اتاق تنهایی من
پسر یخی
افسون کودک طبیعت
۩۞۩ لینکهای خوشمزه ۩۞۩
کوچه باغ و مهتاب
عکس ها و مطالب متنوع
بدهی زمانه(The Best One)
دوستی شاید...
my friend
مجله الکترونیکی زبان
کتابهای آموزشی زبان انگلیسی
گروه زبان انگلیسی ناحیه 2 کرمان
عادل با دوستان
اس ام اس فلسفی
یه چیزی مثل من!
مطالب علمی، جالب، داستان های کوتاه، SMS
آموزش انگلیسی به صورت رایگان
ویولن
عروس مرده
حرفای نگفته
گورستان خاطرات شب های تنهایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

FreeCod Fall Hafez


حرفای نگفته

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس